تشعشعات قلبی یک مودیِ سایکو یِ درونگرا

🫀

عکس هدر

چاه ، دستی پر نمیشه

بابابزرگم هميشه ميگفت: «چاه، دستی پر نميشه.» اون سالها سنم كم بود و معنیِ حرفشو نمی‌فهميدم. می‌پرسيدم يعنی چی 'چاه دستی پر نميشه'؟ با همون لهجه‌یِ قشنگش ميگفت: يعنی اگر چاهی خشک باشه، هر چقدرم توش آب بريزی، نميتونی ازش آبی برداری؛ خودِ چاه بايد آب داشته باشه. امروز تویِ اين سن و سال معنیِ اون حرفو كاملا درک می‌کنم. اگر آدمی دوستت نداشته باشه، هر كاری هم براش بكنی، قرار نیست دوستت داشته باشه. آدمِ بد ذات‌ رو نمی‌تونی ذاتشو عوض کنی. به آدمِ بی‌اصالت نمی‌تونی اصالت ببخشی. هیچوقت نمی‌تونی به آدمِ نمک نشناس، قدرشناس بودن رو یاد بدی. آدمی که خیانتکاره رو نمیتونی تغییر بدی و مجبورش کنی بهت وفادار بمونه. رفتنی رو اگه دنياتو هم به پاش بريزی، ميره. نمیتونی به کسی که طعمِ معرفتِ واقعی رو نچشیده، با معرفت بودن یاد بدی. خلاصه که یا یکی از همون اول یه خصوصیتی رو داره، یا نداره و قرار هم نیست که داشته باشه. خدا بيامرزتت بابابزرگ ؛ اون چاه هيچوقت دستی پر نشد.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2024/11/27 ، 19:26

سکوت

سکوت؛ وقتِ سکوت بود. دیگه نگفتم. وقتی دیدم دوست داشتنم براش اهمیتی نداره دیگه حرفی نزدم، سعی نکردم بهش چیزی بفهمونم، سعی نکردم براش جمله‌هایِ قشنگ قشنگ بسازم. وقتی دیدم دلش با من نیست، دیگه سعی نکردم براش از خودم بگم. خودمو کشیدم کنار، یه گوشه‌‌یِ خلوت و دور از همه، قلبی که دیگه برای خودم نبود و عاشقِ اونی شده بود که علاقه‌ای به من نداره رو بغل کردم و نشستم کنجِ تنهاییم. جایِ خوبی نیست، دائم گوش به زنگم، چشم به راهم، دائم منتظرِ یه حرفم، منتظرِ یه حرکتم، منتظرِ یه چیزی‌ام که قلبمو از این خواب بیدار کنه و بگه پاشو کابوس تموم شد، همه‌‌یِ اینا یه خواب بود؛ اونم همونقدری که تو دوستش داری، دوستت داره. اما خبری نیست، دلتنگی، خستگی، دوری، ؛ و فقط اونه که نیست. همه‌‌یِ چیزایی که نباید باشن، هستن؛ و کسی که باید باشه، نیست. ابری‌ام، بغضی‌ام‌، شیشه‌‌یِ قلبم ترک برداشته، انگار درست بعدِ مدتها فلج بودنِ پاهام و لحظه‌ای که بلند شده بودم راه برم، خوردم زمین‌. نه نه، نخوردم زمین؛ انگار از بلندی پرت شدم پایین..

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2024/11/27 ، 19:24

ساده اما واقعی

من همیشه دنبالِ اونی بودم که بفهمم لیاقت داره. اونی که برایِ تولدش کادویی که دوست داره رو بگیرم و با ذوق کردنش، خودمم کلی ذوق کنم. اونی که با لبخندش به خاطرِ یه پیامم، احساس کنم خوشبخت‌ترین آدمِ رویِ زمینم. اونی که بغلش برام امن‌ترین نقطه‌یِ دنیا باشه. اونی که باورش کنم، بهش اعتماد کنم، بهش عشق بورزم و بعد پشیمونم نکنه. اونی که حرفاش واقعی باشه، احساساتش دروغ نباشه، منو بازی نده، ازم مترسکِ مزرعه نسازه و بهم خیانت نکنه. هیچوقت دنبالِ کسی نبودم که بخوام خواسته‌هایِ عجیب و غریب ازش داشته باشم؛ دنبالِ کسی نرفتم که پولدار بود، موقعیتِ کاریِ خوبی داشت یا مدلِ ماشینش فلان بود. من همیشه دنبالِ کسی بودم که ساده اما واقعی باشه؛ درست مثلِ خودم. تو دنیایی که دیگه کسی قدرِ عشق رو نمیدونه، اون واقعی‌ترین آدمی باشه که درست و غلط رو از هم تشخیص میده و قدرِ محبت و اعتمادی که قراره بهش بکنم رو میدونه. غم‌انگیزه که من هیچوقت نتونستم اون آدم رو پیدا کنم؛ ولی خوشحالم که تا تونستم، برایِ بقیه، خودم اون آدمی بودم که دوست داشتم یکی برایِ من باشه.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2024/11/27 ، 19:21

بیقرارت نیستم

«زمانی می‌آیی که من دیگر دچارت نیستم،
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم.
یک روز می‌آیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین، مست و خمارت نیستم
شب‌ زنده داری می‌کنی تا صبح زاری می‌کنی
تو بیقراری می‌کنی، من بیقرارت نیستم...»

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2024/11/23 ، 12:12