تشعشعات قلبی یک مودیِ سایکو یِ درونگرا

🫀

عکس هدر

میدونی اگه هیچوقت نمیشناختمت چی میشد؟

میدونی اگه هیچوقت نمیشناختمت چی میشد؟


شبا بجای اینکه مدام بهت فکر کنم تا سردرد بگیرم با آرامش میخوابیدم،ب

جای اینکه منتظر بمونم تا بیای یکم باهام حرف بزنی برایِ خودم وقت میزاشتم،

یا وقتایی که از هم دور میشیم بجای اینکه یه گوشه بشینم وناراحت باشم ,

یا از روی دلتنگی عصبی بشم و با همه بد بشم,

بجاش بیخیال نسبت به همه چی آهنگمو گوش میدادم.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/2/2 ، 23:39

من مودی ام

وقتی می گم من مودی ام منظورم این نیست که امروز بهت میگم دوستت دارم اما فردا ازت متنفرم، یا مثلا امروز دوستم باشی و فردا مثل یه غریبه باهات رفتار کنم. وقتی از مودی بودن حرف می زنم یعنی یهو تو خوشحال ترین حالت ممکن حالم بد می شه و می زنم زیر گریه، یا تو اوج غمگینی قهقهه می زنم، ممکنه یهو چند روز گم و گور بشم و با کسی حرف نزنم، یا ممکنه تو یه روز به کل دوستام پیام بدم، یا مثلا اون لحظه ای که تصمیم می گیرم از همه دور بشم با خودم می گم چرا باید همچین کاری کنم؟ یا وقتی که میخوام برم تو یه جمع با خودم بگم من که تنهایی حالم خوبه پس چرا برم؟ یا حتی ممکنه قبل از سِند کردن این پست نظرم عوض بشه و هرچی که نوشتم رو پاک کنم. وقتی می گم مودی ام منظورم همیناس، همه ی اینایی که به حال و احوال خودم مربوطه، وگرنه قرار نیست تو حس یا رابطم با بقیه تغییری ایجاد بشه.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/1/27 ، 2:54

یک روز بازهم

من پُرم از حرف‌های ناگفته‌ای که میشد ازشون کتاب نوشت. پُرم از علاقه‌هایی که صرف آدم‌های اشتباه شد، آدم‌هایی که فکر میکردم لیاقتش رو دارن، اما وقتی خلافش بهم ثابت شد، دست از انجام کارای خوب براشون برداشتم. من پُرم از خشم و غم و ناراحتی. پُرم از بی تحملی، بی صبری و تنهایی. من این تنهایی رو ترجیح دادم به آدم‌های دو رو. من پُرم از بی اعتمادی، بی باوری نسبت به احساساتِ آدم‌ها. من پُرم از بی‌تفاوتی نسبت به کلمات. فکر کنم دیگه بزرگ شدم، اما غم‌هام هنوز تو دلم سنگینی میکنن. هنوز بغض‌هایی هست که به گریه ختم نشد. آدم‌ها من رو به این چیزی که الان هستم تبدیل کردن، و شاید دیگه هیچوقت نتونم به اون آدم سرخوش و امیدواری که قبلاً بودم تبدیل بشم. بهرحال می‌دونم که یک روز بازهم میخندم.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/1/27 ، 2:52

حساب باز نکن

با کسی وارد رابطه بشید ، که پیگیرتون باشه !
دلش بخواد همش با شما وقت بگذرونه !
نگرانتون بشه ! حالتون براش مهم باشه !
مهم باشه براش کجایید ، چیکار میکنید و چه ها به سرتون میاد در طول روز !
اگه با کسی در ارتباطی ، که بیشتر از یک روز از تو بیخبر بود ، رابطه شما دوستانه است، نه عاشقانه ،
پس زیاد روش حساب باز نکن،
من توقع داشتم فقط
وقتی حالم بده دركم كنیو سعی كنی حالمو خوب كنی .
همونطور كه من موقع حاله بدت
كنارت بودمو حتی غرورمو فدای باز شدن اخمت كردم .
من فقط توقع داشتم بفهمی !
ولی نه تنها نفهميدی
بلكه حتی سعی هم نكردی بفهمی.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/1/27 ، 2:47

حالا که قرار نیست بمونی

نمی‌شناختمت، دور بودی‌. نزدیک شدی، رسیدی به من. نشستی کنارم، مثل رویا بودی تماشات کردم. حرف زدی با من؛ با حرفات قلبمو بغل کردی. روحمو گرفتی ازم، قلبم شد تو. خیره شدم به ماهِ چشمات. غرق شدم تو صدای خنده‌هات، محوِ تو شدم که مثل ماه بودی؛ قشنگ‌تر از ماه بودی برام. وقتی با من حرف می‌زدی و خون توی رگام با میل بیشتری جریان پیدا می‌کرد. تا به خودم اومدم دیدم با تو روز‌هایی رو گذروندم که جزوی از عمرم بودن؛ شبایی رو با تو به صبح رسوندم که خودم انگار اصلا ازشون خبر نداشتم. با شنیدن صدات غم‌هامو یادم می‌رفت و وقتی بهت نگاه می‌کردم، با خودم می‌گفتم این زندگی هنوز ارزش جنگیدن داره، ارزش تحملِ سختی‌هارو داره. مدت کمی شد اما من تو همون مدتِ کم هم برای تو زندگی کردم؛ برای تو خندیدم، برای تو اشک ریختم، برای تو لبخند زدم. بخاطر تو بعدِ مدت‌ها به قلبم سر زدم و حالشو کنارت خوب دیدم. مدت کمی شد که کنارم نشسته بودی و در عین حال فاصله‌ات ازم زیاد بود،. دستم بهت نمی‌رسید و در عین حال همه جا با من بودی. با تو خوب می‌شد حالِ بَدَم. یادم می‌رفت غمام. مدتی که با من بودی، زمانو گم کرده بودم و به‌جاش قلبامونو کنار هم پیدا کرده بودم. من غرقِ تو بودم و نمیدونستم رسیده روزی که باید بری؛ تماشات کردم. نمیتونستم مانع رفتنت بشم و از طرفی‌ام قلبم از قلبت جدا نمیشد. قلبمو سپردم به قلبت و گفتم حالا که قرار نیست بمونی، قلبِ منم ببر با خودت. حالا دیگه من یه جسم بودم که هر دوتا قلباشو از دست داده بود. حالا من شده بودم کسی که قلباش ترکش کرده بودن.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/1/26 ، 1:1