تشعشعات قلبی یک مودیِ سایکو یِ درونگرا

🫀

عکس هدر

اونی كه رفتنشو جار می‌زنه منتظره كه كسی جلوشو بگيره !

می‌گه انقدر نگو خيلی وقته دارم تحمل می‌كنم ؛ تو كه برات شرايط تحميلی بود همون موقع می‌رفتی كه ديگه تحملت نمی‌شد خيلی وقت ! .
می‌دونی من هميشه می‌گم آدما برا چيزایی جوش می‌زنن كه براشون باارزشه !
اگه يه وقت ديدی طرف مقابلت ديگه خيلی خونسرد و آروم شده شك كن به غلظتِ احساسش نسبت به خودت !م

ی‌دونی چرا نرفتم ؟

كه همه چيو بسازم ، كه بگم جنگيدم !
بگم كم نذاشتم ، بگم همه كاری كردم كه همه چيز خوب بشه !
می‌دونی چرا ؟
كه مديون دلم نشم ، مديون احساسم مديون دستام ، چشمام !
می‌دونی چرا ؟
كه بعدها هروقت كه به جای الآنِ تو يكی ديگه كنارم بودو سرم داد زد نگم اگه می‌موندمو تلاشمو می‌كردم شايد فلانی سرم داد نمی‌زد !
كه بعدها هروقت به جایِ الآنِ تو يكی ديگه كنارم بود ولی برعكس تو به جای داد زدنا و دعواها دستمو گرفت و برام احساسشو به زبون آورد ، نگم اگه می‌موندمو تلاشمو می‌كردم شايد فلانی از اينم بيشتر دوستم داشت !
كه وقتی ... وقتی دستم تو دستاش يخ می‌زنه و فشارم ميفته ، مديونِ دستام نشم كه نذاشتم گرم بشن تو دستای كسی كه دوستش داشتم !
كه اگه با نگاه كردن تو چشمای اون چشمام بی‌تفاوت بودن مديونشون نشم كه نذاشتم از عشقِ نگاه كردن به كسی كه دوستش داشتم برق بزنن !
حالا می‌گم خيلی وقته كه دارم حالو روزِ خراب رابطمونو تحمل می‌كنم كه به خودت بيای و ادامه ندی تا اونجایی كه ديگه حتّیٰ بهت نگم و برم ، نه اينكه مثل الآن بگی زودتر می‌رفتی !
من اگه واقعاً می‌خواستم برم هيچوقت بهت نمی‌گفتم بی‌صدا بدونِ خداحافظی می‌رفتم !
حالا فهميدی چرا موندم ؟
اونی كه رفتنشو جار می‌زنه منتظره كه كسی جلوشو بگيره !

یارو مال این حرفا نیست ...

من می‌تونم کلی بهت فکر کنم و کلی دلم واست تنگ بشه و خیلی هم برم تو خودم که چرا تو رو ندارم و خیلی هم برات بنویسم از نبودنت ولی بهت هیچی نگم که بدونی ! می‌تونم خیلی ساعت‌ها یه گوشه کز کنم امّا هیچی بهت نگم که بدونی ؛ ندونی کجام و چرا اینجوریم ! می‌تونم تو اوج اون لحظه که دلم بدجوری بوم بوم می‌زنه انگار که پیچ و مهره‌هاش شل شده باشن وقتی بهم زنگ بزنی سریع جواب بدم و وقتی می‌پرسی چه خبر ؟ خیلی ریلکس جواب بدم : همه چی عالیه ، ما که خوشیم ، تو چه خبر ؟ من می‌تونم وقتی سلول سلول تنم تو رو می‌خواد روبه‌روت بایستم و گردنمو سیخ کنم و چشام قرص بشه یه پوزخند بذارم گوشه لبم تو چشمات نگاه کنم و بگم : هیچ‌کس نمی‌تونه قلب منو بلرزونه ! می‌دونی چرا ؟ چون خیلی بده خیلی طرفو دوست داشته باشی امّا مطمئن باشی یارو مالِ این حرفا نیست ..

حوصله تورو داشتم

من وقتی حوصله هیچکسو نداشتم، حوصله تورو داشتم. وقتی از خودم متنفر بودم، تورو دوست داشتم. زمانی که نمیخواستم با کسی حرف بزنم باهات حرف میزدم. وقتی حالم از همه چیز بهم میخورد، به تو پناه میاوردم. وقتی ناامید و غمگین بودم، به تو امید و انگیزه میدادم. وقتی هیچ امیدی برای ادامه زندگی نداشتم، تنها امید من،تو بودی. وقتی دلم نمیخواست کسیو ببینم، عکس تورو نگا میکردم میگفتم کاش پیشم بودی. زمانی که من هیچکسو نداشتم تورو داشتم. با وجود تموم اینا، بازم نفهمیدی چقد دوستت دارم؟

خیلی کم پیش میاد

قدر اونایی که بخاطرتون صبر میکنن رو بدونید،
اوناییکه برای دیدنتون، برای حرف زدن باهاتون، برای داشتنتون تلاش میکنن!
باور کنید خیلی کم پیش میاد کسی شمارو با همه ی نقص هاتون دوست داشته باشه
کم پیش میاد کسی نبودن شمارو به بودن یکی دیگه ترجیح بده، کم پیش میاد کسی اونقدر دوستتون داشته باشه که مثل یک مادر توی هر لحظه ی زندگیش نگران شما باشه.
اگر یکی از اینارو دارید، قدرشو بدونید!

اگه دوباره چیزیو از دست بده..

یه دیالوگی بود که هر بار شنیدمش حس کردم که چقدر درسته و چقدر تو زندگیم اتفاق افتاده، میگفت: «وقتی آدم ی چیز خیلی با ارزش و از دست میده و مدت طولانی به خاطرش ناراحت میمونه ، اگر دوباره چیزیو از دست بده دیگه به اندازه اولین بار ناراحت نمیشه ، شاید حتی طوری رفتار کنه انگار براش خیلی مهم نیست و برگرده به روال قبلی زندگیش ، میدونی آدم بعد از دست دادن ی سری چیزا سِر میشه ، خنثی میشه انگار که تموم احساساستتو از اعماق وجودت با اشکات ریخته باشی بیرون و حالا خالی از احساس باشی…»

حتی یکبارَم...

به خودت بگو انقدر قوی هستی
که از همه ی اتفاقها و کسانی که ازارت میدن
میتونی به راحتی دِل بکنی,
هرچقدر نزدیک,هرچقدر صمیمی,
ولی میتونی خیلی راحت حذفشون کنی,
چون تو فقط یک بار به دنیا میای
و فقط یکبار قرارِ زندگی کنی.


به هیچکس شانسِ دوباره نده
چون کسی که دوست داشته باشه حتی یکبارَم مایوست نمیکنه,

اگر اینکارو کرد بدون بعدِش هم بارها اینکارو با تو تکرار میکنه و منتظرِ شانسِ بخشش میمونه,
قوی باش از هیچی نترس
وقایعِ ناگوار و بازیِ روزگار برای ترسوهایی اتفاق میوفته
که تواناییِ روبه رو شدن با واقعیت رو ندارن!!

یه شب نوشتم.

میگفت وقتی ناراحتی تو نوت گوشیت بنویس چه مرگته.
یه شب نوشتم
دو شب نوشتم
یه شب برای نبودن آدمی نوشتم
یه شب از دلگیر بودن غروب جمعه نوشتم
یه شب برای بیش از حد بودن حسادت زنانه ام نوشتم
یه شب برای تموم شدن قرصای آرامبخش نوشتم
یه شب برای شبی که حق به حق دار نرسید نوشتم
یه شب برای دلی که دلی راه نداشت نوشتم
یه شب برای عکس سه در چهارت نوشتم
یه شب برای نادیده گرفته شدنم نوشتم
یه شب برای وقتی که صفر تا صدمو گذاشتم و به چشم نیومدم نوشتم
یه شب برای وقتایی که باید میبودی ولی نبودی نوشتم
یه شب برای کوهی که ب کوه نرسید و آدمی که به آدم نرسید نوشتم
یه شب برای وقتی که بی دلیل تغیر کردی و روت نشد بگی عمر این رابطه به پایان رسیده نوشتم
یه شب برای وقتی که حرفام بغض شدن نشستن به گلوم و اشک شدن لیز خوردن رو گونه هام نوشتم
یه شب برای شبی که ساعت ها به صدای بوق خوردن تلفن همراهت گوش کردم و پاسخی دریافت نکردم نوشتم
یه شب واسه اولین باری که به چشام زل زدی نوشتم
ی شب واسه موهای شلخته و به هم ریختت نوشتم
یه شب برای شبی که فکر میکردم صبح نمیشه ولی شد نوشتم
یه شب برای کت بلند طوسی رنگت که خیلی بهت میاد نوشتم
یه شب واسه ته ریشت نوشتم
یه شب واسه ساعتت نوشتم
یه شب واسه روزی که دستمو گرفتی نوشتم
یه شب برای شبی که کنارم صبر نکردی نوشتم
یه شب برای سفید شدن موهات نوشتم نوشتم
یه شب برای شبی که بغل کردنت برام شد حسرت نوشتم
یه شب واسه طعم شیرین اون لیوان نوشتم
یه شب برای شب بیداریام وبیصدا اشک ریختن با آهنگام نوشتم
به خودم اومدم دیدم قبل از نوشتن فقط حالم بد بوده و حس بدی داشتم
ولی وقتی نوشتم انگار تموم احساساتمو کالبد شکافی کردم و عمیقا برای تک تکشون فک کردم.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/12/12 ، 23:37

vazgeçtim gidiyorum

Bugün hayatından defoluyorum
Fark edilmiyor ama kahroluyorum
İçime attığım gibi
Kendimi çöpe atıyorum

Beni sevmediğini iyi biliyorum
Arkadaşlara henüz söylemiyorum
Her şeyden vazgeçtim gidiyorum

Sen bana nefes
Ben sana herkes
Bir daha gelmem
Karşındayım son kez

Sen bana yara
Ben sana merhem
Görmüyorsun hiç
Bakmadın zaten

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/12/11 ، 15:19

چون عشقِ یك آدمِ قوی نبودی !

تو فراموش می‌شی !‌
و اینو وقتی میفهمی که بعدِ رفتنت
دلی برات تنگ نمی‌شه !
تو فراموش می‌شی !‌
و مزخرفترین فکری که می‌تونی
داشته باشی اینه که بگی :‌ الآن کجاست ؟!‌
بهم فکر می‌کنه یا نه ؟!
مزخرف چرا ؟!‌
چون فقط آدمی می‌تونه فراموش نکنه که
جای خالیت رو با کسی پُر نکنه !‌
حرفایی که دمِ گوشِ تو زمزمه می‌شد و
می‌رسید به قلبت رو نرسونه به قلبِ یکی دیگه !
تو فراموش می‌شی !
چون ‌منی دارم اینو بهت می‌گم که بهم گفت :
دوستت ‌دارم حتّیٰ اگه بری ، نباشی ، دور شی ...
رفتم ، دور شدم ، نبودم ...
همه چیز برگشت به حالت اوّل زندگیش !!
اویِ قبل از من !‌
تو فراموش می‌شی !‌
چرا ؟!‌
چون حافظه‌ی قوی تو قلب آدماییه که
قبل رفتنت سدِ راه شدن واسه نرفتنت !
مزخرف فکر نکن !‌
تو فراموش می‌شی ولی یه روزی ، یه جایی ،
تو بغلِ یه آدم فراموشکار دیگه به یادش میای !
دردش چیه ؟!‌
اینکه اینجا پُره از آدمایی که حافظه‌ی ضعیفی
دارن چون دستاشون قوی نیست واسه نگه داشتن ؛
و دستای ضعیفی که نصیب هم می‌شن
هیچوقت نمی‌تونن دلیل خوبی برای
خوشبختی هم باشند !
تو فراموش میشی !
چون عشقِ یك آدمِ قوی نبودی !

خدا بسازد از آدمی که آسمانی نیست...

هر آدمی شاید در عمرش فقط یک بار می تواند کسی را به تمامی دوست بدارد. تمامش را، حتی تیرگی های روحش را بپرستد. خدا بسازد از آدمی که می داند آسمانی نیست. نگاهش کند و دلش ضعف برود و بی آن که داشتن یا نداشتنِ آغوشش چندان مهم باشد، از حال خوب او به آرامش برسد. محو شود، پنهان شود، گم شود در زوایای تنِ او حتی اگر به نگاهی از دور قناعت کند. دل خوش کند حتی به بوسه های ناممکن قبل از خواب، به عکسی روی گوشی موبایلی. هر کسی شاید فقط یک بار، با یک آدم، پرنده می شود.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/12/2 ، 2:15

یه نقطه ای از زندگی

من فکر میکنم که یه نقطه ای از زندگی آدمیزاد هست که دیگه هیچی مثل قبل نمیشه، یه نقطه ای هست که دیگه هیچی عادی نیست، همه چیز به شکل غم انگیزی عمیق میشه و تو در این عمق به حالت سکون دست و پا میزنی، دست و پا میزنی اما جلو نمیری، بعد از یه اتفاقی، یه مرگی، یه عشقی، یه آدمی، یه حسی، یک دفعه میفهمی که زمان زیادی رو از دست دادی درونت هزاران روح زخمی و شکست خورده زندگی میکنن، همه ی اون لحظه هایی که پشت فرمونی اما به جاده ی روبروت نگاه نمیکنی، همه ی اون آهنگ هایی که بارها شنیدی اما حفظ شون نیستی، انگار که زندگی به طرز غریبی تو رو می بره و یک انسان مرده رو به جای تو میذاره، به قول احسان عبدی پور غم جذابی ته چهره و چشم هات میشینه، و همه ی انسان های غمگین تاریخ اونجا هستن وقتی که تو میرسی.
یا به قول رشیدی سمرقندی:
« چون بی تو گذشت، بگذرد بی دگران »

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/12/2 ، 2:15

خَط به خَط حِفظم...

ما دور بودیم از هم دیگه، توی دنیایی با هم آشنا شدیم که بهش میگن مجازی. ولی تو واقعی ترین اتفاق مجازی زندگیمی، تو واقعی بهم صبح بخیر و شب بخیر میگی و من واقعا با دوست دارم گفتنای تو حالم خوب میشه. هنوز نتونستم بغلت کنم، ولی خط به خطِ زندگی همو حفظیم، خط به خط زندگیتو، خط به خطِ صداتو و خط به خطِ چتامونو حفظم. و با خط به خطش زندگی میکنم. تو اتفاق قشنگِ دنیایِ منی دنیایی که با دنیای واقعیِ آدما خیلی فاصله داره.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/12/2 ، 2:12

حتی از فاصله دور تو خوشی و سختی تنهات نذاره...

رابطه لانگ دیستنس خلأ و مشکل و سختی زیاد داره اما گاهی ارزششو داره. چون شاید واقعا بهترین آدمِ تو، کسی که خوب بفهمتت، کسی که صادقانه دوستش داشته باشی و دوستت داشته باشه، کسی که هرکاری برای خوشحالیت کنه و حتی از فاصله دور تو خوشی و سختی تنهات نذاره، ارزششو داره.
چون خیلی وقتا دل دوتا آدمی که هزاران کیلومتر از هم دورن، نزدیک تره به هم تا دل دو نفری که روی یه تخت کنار هم خوابیدن. چون میشه که دوتا جسم کنار هم باشن و روحشون تو رابطه لانگ دیستنس باشه.
وقتی از پشت صفحه گوشی دل به کسی میدی و باهاش رابطه برقرار می‌کنی باید اونقدر بتونی بشناسیش که مطمئن باشی این رابطه با تمام سختی هاش ارزششو داره .شاید هیچوقت نتونی بشناسیش چون هر آدمی فقط اون بخشی از وجودش که خودش دوست داره تو صفحه گوشیش به تو و دیگران نشون میده.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/12/2 ، 2:12

terket beni

bugun burnunun direğini sızlatan hasretini aldim karşıma konuştum.terket beni çek ellerini olmazlarımdan dedim.sen geldin ve kaybettim bendeki beni. ne sen tüt dumansız ne ben savrulayım rüzgarsız.ceplerimde sana vereceğim umut bitti.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/23 ، 1:16

sevdim demeyin

"uzaktan sevmediyseniz birini hiç sevdim demeyin" diyor cemal sureyya
uzaktan devam edebiliyorsa bir ilişki, gormeden , dokunamadan , hasretle ,
orada gerçekten çok buyuk bir sevgi ve inanç vardir

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/23 ، 1:15

کاش ی بار همه اینارو بفهمی

من خنگ نیستم ،برای تو خنگ بازی در میارم.
من حساس و ضعیف نیستم ، توبرام مهمی.
من تنها نیستم ، فقط تورو میخوام.
دیوونه بازی میکنم دیوونه نیستم.خنده هات قشنگه، احساسی نیستم فقط با تو مهربونم.
بیکار نیستم، اولویتمی.
کاش ی بار همه اینارو بفهمی.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/23 ، 1:14

دور باش اما نزدیک...

تمام لانک دیستنس های دنیا رو شاملو تو دوتا جمله خنثی کرده
اونجا که میگه
دلهای ما که به هم نزدیک باشد
دیگر چه فرقی میکند که کجای این جعان باشیم؟
دور باش اما نزدیک،
من از نزدیک بودن های دور میترسم‌.‌‌..

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/23 ، 1:14

آیا در دوردست ها  گونه های تو خیس خواهند شد...؟!

فاصله ها هرگز
مانعی برای دوست داشتن
برای عشق نیستند؛
درست ...!
اما اگر من اینجا گریه کنم
آیا در دوردست ها
گونه های تو خیس خواهند شد...؟!

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/22 ، 22:18

یکی دلشو شکسته

هیشکی الکی الکی نمیره تو لاکِ خودش
یکی ناامیدش کرده
یکی مهربونیاشو نادیده گرفته
یکی دلشو شکسته
یکی سرگرمی و بازیچه قرارش داده
و بدترینش اینه که همه‌ی این کارا رو کسی کرده که
با تمام وجود بهش اعتماد داشته

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/22 ، 22:17

با من حرف‌ بزن

دلتنگت که ميشوم !
دلم میخواهد کف اتاق دراز بکشم ،
تلفنم را بردارم و بدون ترس
شماره‌ات را بگیریم ..
چشم‌هايم را ببندم و منتظر پاسخت باشم ،
همینکه پاسخ‌ دادی ، با بغض بگوییم :
با من حرف‌ بزن ، دلتنگی امانم را بریده ‌..
بغضِ بی‌صدای من ، حالِ‌ من
بدونِ تو هیچ خوب نیست !!
تو بگو ...!!؟؟
حالِ‌ تو بدون من رو به ‌راه است ؟!

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/22 ، 22:17

شب زیباست!

شب وقتی زيبا است
كه بدانی
يك نفر
يك جايی از اين دنيا
با تصويرسازیِ آغوشِ تو به خواب رفته است!
و چه زيباتر ميشود وقتی كه آن يك نفر
همانی باشد كه تو هم هرشب در خيالِ خودت در آغوشش ميگيری!

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/22 ، 22:16

تو نبودی ولی خیالت بود کنار ِ من ...

نبودی ،یعنی بودی ولی کنارم نبودی ...
وقتی میخواستم از خیابونایِ زرد رنگِ
پاییزی رد بشم ،کنارم نبودی ...
کنارم نبودی که دستمو حلقه کردم دورِ
بازویِ خیالت ،که با خیالت رد شدم از
خیابونایِ دلگیر ِ پاییز ...
که با خیالت زیرِ بارون، بدون چتر قدم زدمُ
و اخمای ِ مامان ُبه جون خریدم که می‌گفت
«دختر تو باز بدون ِ چتر رفتی زیر بارون ،
سرما میخوری ها »...
که با خیالت شبها شاملو خوندمُ،
ابی گوش دادم ،که می‌گفت :
«پاییزه چشم تو وقتی بباره
وقتی که ببینم این بارونه
بارونه چشم تو وقتی بباره
وقتی که ببینم این پاییزه»
کنارم نبودی ،که دوتا چایی ریختم
یکی واسه خودم یکی واسه خیالت ،
خیالی که نمیدونم چرا همیشه چاییش سرد میشد ...
خیالی که لبخنداش بویِ نارنگی میدادُ
چشماش یه تیکه از آسمون ِ شب بود ...
نبودی که‌ساعت ِ دوازده شب به بعد،
سر میذاشتم روی شونه ی خیالت!
خیالی که زل میزد به ماهُ ،منی که
زل میزدم به تو ... تو نه،باز یادم رفت
می بینی ؟ به خیالت ...
خیالی که شبها قبل ِ خواب به بغلش
اشاره میکرد و می‌گفت :هذا مکانك
تو نبودی ...
ولی خیالت بود کنار ِ من ...
می‌دونی ؟
ولی از یه جایی به بعد از «خیالت»ترسیدم ،
چون داشت جای ِ تو رو پر میکرد !
میترسم یک روز بیاد،که باشی
و نتونم جایِ خالیِ خیالتو ، با خودت پُر کنم
میفهمی ؟ : ))

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/22 ، 22:15

من یادم نمی‌ره ؛

من یادم نمی‌ره ؛
همه چیز گوشه‌ی ذهنم می‌مونه !
حتّیٰ اون مکثی که بین حرفات داشتی
تا محکم‌تر بزنی دلمو بشکونی ؛
حتّیٰ حالت نگاهت موقع رنجوندنم ؛
من همه چیزو یادم می‌مونه !
ازم انتظار بخشش نداشته باش
چون آدمای قوی حافظه‌ی قوی هم دارند

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/22 ، 22:13

ولی ديگه جایی برای موندن كنارت نداشتم !

گفت تو كم آوردی !
نبايد تنهام ميذاشتی !
اگه دوستم داشتی ميموندی به هر قيمتی
كه بود !
نگاش كردم ؛ بغض اومد تو گلوم !
ياد روزایی افتادم كه كنارش چقدر
سختی كشيده بودم ولی مونده بودم !
ياد اشكای اون روزام افتادم .
بهش گفتم آره !
اگه دوستت داشتم بايد می‌موندم ؛
ولی تو چيكار كردی كه دلم قرص بشه
و با حالِ خوب بمونم ؟
تو چيكار كردی برام كه پابند بشم
و بمونم جز اينكه دلمو شكستی ؛
جز اينكه خودم تنهایی هميشه از پسِ
حالِ بدم براومدم ؛
جز اينكه هميشه بيخيالم بودی
تو !
تو كجا به من دوست داشتنتو
ثابت كردی كه منم ثابت كنم و بمونم ؟
می‌دونی من دنبال اثباتِ دوست داشتنت
نبودم !
من تا اينجاشم پای دلِ خودم موندم
چون تو چيزيو به من ثابت نكردی !
پس نگو چرا كم آوردم !
نگو كه نخواستم بمونم ، من خواستم
ولی ديگه جایی برای موندن كنارت نداشتم !
چون اين تو بودی كه هيچوقت
دوست داشتنت به من ثابت نشد : )

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/22 ، 22:13

دست‌هایت کجا هستند ؟

دست‌هایت کجا هستند ؟
دست‌هایت که مثل خبر بیداری از روی پوستم می‌گذشتند .
دست‌هایت که وقتی می‌گرفتمشان
از وحشت سرنگون بودن میان زمین و زمان خالی می‌شدم !

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/22 ، 22:12

و تفاوت ما همین‌ جا بود !

من هنوز با خودم کنار نیومدم ،
من احساس می‌کنم دیگه
هیچ آدمی وجود نداره
که بتونم مثل تو ، اون حرفا رو بهش بزنم !
تو آخرین آدمی بودی که من می‌خواستم
ترکش کنم ، و تفاوت ما همین‌ جا بود !
تو هیچوقت نخواستی که متوجه شی
من تو رو خیلی دوست‌داشتنی‌تر از اون
چیزی که فکر می‌کنی می‌بینم !
من هیچوقت چنین آدمی نبودم که بخوام
اینقدر کوتاه بیام ؛
امّا تو فرق می‌کردی
برای من ماست سیاه بود اگر تو می‌گفتی !
من می‌تونستم اندازه‌ی تمام رمان‌های
عاشقانه‌ی دنیا واست بنویسم ، امّا
تنها کاری که الآن ازم برمیاد غمگین بودنه : )

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/22 ، 22:11

چرا بودنت موقتی است و نبودنت ابدی ؟

آخ که از گرسنگی خفه شدم !
از کامل نبودن و هزارپاره بودن خفه شدم !
از خواستن و نتوانستن !
چرا اینجا هستم و تو با من نیستی ؟
چرا هر جا که هستم تو با من نیستی ؟
چرا بودنت موقتی است و نبودنت ابدی ؟
چرا بودنت قابل لمس و تصرف نیست ؟
بودنت اتفاقی است که در ذهن و تصور من می‌افتد .
آخ تا کی می‌شود این دست‌های گوشتی و استخوانی را از رویا و خاطره پُر کرد ؟

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/22 ، 22:10

روز اوّلی که دیدمش

روز اوّلی که دیدمش ، دقیقاً مطمئن نبودم که دوستش دارم . اوّلین باری که دلم خواست کسی رو بغل کنم ، فهمیدم عاشقش شدم . گاهی وقتا زندگی خلاصه می‌شه بین سلام اول و خداحافظی آخر ! به خودم که اومدم ، هنوزم هر بیست‌ و چهار ساعت می‌شد یه شبانه روز ! هنوزم هفته ، هفت روز داشت و به هر دوازده ماه می‌گفتند یه سال ! به خودم که اومدم ، دیگه خودم نبودم ! بعد از اون انگار ، روزا کوتاه‌تر شده بود و دلِ آسمون بیش‌تر می‌گرفت ! بعد از اون چاه تنهاییم عمیق‌تر شده بود و هر شب بارون میومد ! انگار فقط اومده بود که بفهمم ، روزای بعد از اون ، اسمش « زندگی » نیست !

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/22 ، 22:8

نمی‌شه آدمو مجبور کرد که !

سیگارو خاموش کرد گفت : سرتو درد نیارم ،
اون ارزشی که ما واسش قائلیم ، دلبر نیست ؛
نه که نخادا نه !
دست خودش نیست این اهمّیت دادنه !
میگه تو واسم مهمیا ولی خب ، نمی‌شه آدمو مجبور کرد که !
چیکارش کنم ؟
چاقو بذارم بیخ گلوش بگم اهمیت بده بهم ؟!

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/22 ، 22:8

تو به من نزدیکی !

تو تنها تَسلای منی !
هر چند در آن سوی دیگر جهان هستی ؛
با این‌ حال ، وقتی راه می‌روم ،
تو به من نزدیکی !
وقتی کار می‌کنم ،
تو با من سخن می‌گویی ؛
و آن دم که احساس می‌کنم تنهایی مرا می‌خورد ،
حضور تو در کنارم تجلی می‌یابد .
لحظاتی هست که می‌دانیم میان ما
و آنان که دوستشان داریم ،
هیچ فاصله‌ای نیست !

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2022/11/22 ، 22:7