تشعشعات قلبی یک مودیِ سایکو یِ درونگرا

🫀

عکس هدر

من از این دسته آدمام

من از اون دسته آدمام که وقتی دلم میشکنه؛
به جای اینکه برم مثل آدم به طرف بگم که فلان کارت زشت بوده و من از دستت ناراحتم سکوت میکنمو تو خودم میریزم، بعد هی بهش فکر میکنم و هزار بار حرفو اتفاقی که ناراحتم کرده رو مرور میکنم بعد هی براش دلیل میارم تو ذهنم یارو رو محاکمه میکنم ولی هیچی به روش نمیارم، انقد اینکارو میکنمو زجر میکشمو با خودم کلنجار میرم که دیگه کم کم ازون آدم فاصله میگیرم، دیگه دلم نمیخواد ببینمش در حالی که تموم این مدت احتمالا حتی طرف نمیدونه من از دستش ناراحتم .

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/4/4 ، 0:54

تو حق داری

تو حق داری واسه کسی که رفته غصه بخوری.
حق داری یه روزایی حوصله هیچ کاری نداشته باشی.
حق داری یه موقع هایی دلت گرفت گریه کنی.
حق داری که یه موقع هایی رو به خودت اختصاص بدی و تنها باشی.
عزیزجان تو افسرده نیستی، ضعیف نیستی، منزوی نیستی.
انقدر این برچسب ها رو به پیشونیت نچسبون.
تو یه آدمی حق داری همه جور احساس رو تجربه کنی.
تو یه انسانی و حق داری که یه موقع هایی دور بشی از این دنیا و بی‌توجه باشی به همه آدمای اطرافت و تنها چیزی که برات مهم باشه رهایی از اون حال بدت باشه.
تو یه انسانی با یه روح لطیف که هر از گاهی منِ درونت باید آزاد باشه از دست بختکی که گلوشو گرفته و نمیزاره نفس بکشه.

-

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/4/4 ، 0:54

هیچ فصلی برای من نیست

یه روزی بین راه، یه راه خیلی طولانی، تو روزای روشن بهاری پیدات کردم، تو روزایی که بین عشق و عشق فاصله بود، تو روزایی که هر کسی خیال می‌کرد عاشقه و نبود. تو وسط جنگل، روشنایی بودی، خیال رها شدن از جنگل بودی، تو وسط جنگل از دور، از بهار، بهار‌تر بودی، شایدم تو چشمای من شور و شوق تو بود اون وقتا که ندیدم دارم فرو میرم، میرم پایین‌ و پایین‌تر، یه روزی بین راه، تو جنگل سیاه، افتادم تو تله‌ای که به جای روشن کردن باقی مسیرم گمم کرد. اون روز بهاری دختربچه بودم، ندیده و نشنیده و حس نکرده، پر از میل تجربه کردن، پر از احتمال اشتباه کردن، پر از تو تله گیر افتادن و فرار کردن، پر از زخمی شدن و بلند شدن، پر از باختن و از نو شروع کردن، تو اون روز بهاری نمی‌دونستم عشق همه‌ی اینا رو ازم میگیره، عشق نامرئی بود، شکل شوق بود، بزرگترین چیزی که میتونه یه دختربچه رو گیر بندازه، اومدم سمتت، بهار تو قلبم شروع شد. حواسم آره پرت شد، اشتباه آره کردم، خراب آره کردم، ولی سر تک تکش جون دادم که بهارمو نگه‌دارم، که باز پاییز و زمستون و تابستون نشه، اشتباه کردم و بزرگ شدم که درستش کنم، گمون می‌کردم شکوفه‌های بهاری که می‌ریزن بخاطر کثیفی دستامه، ولی دستای من سفید بودن خس و خاشاک روش از راهی بود که اومده بودم نه دستای خودم. گمون می‌کردم اگه بهار داره زمستون میشه من این سرما رو آوردم با خودم ولی، من خودمم سردم بود. مثل جنگیدن با یه دشمن نامرئی با برف و سرما و غم و اشتباه و خودم جنگیدم، جنگیدم و بهار نگه داشتم ولی نموند، نموندی! بهار شبیه بهار نبود، اسمش بهار بود ولی درختاش زرد و خشک بودن، زمینش سرد و پر از برف بود، هی برفا رو کنار زدم، درختا رو آب دادم، پرنده‌ها رو صدا زدم، آتیش روشن کردم که گرم شه، هی جنگیدم که بهار برگرده، برنگشت، برنگشتی! قلبمو از سینه در آوردم که گرمش کنم بهارمو، قلبمو گذاشت رو زمین سرد بهارم که دیگه برفا پر نکننش، که پرنده‌ها برگردن، برمی‌گشتن ولی هیچ چی دووم نداشت، گرما می‌رفت و سرما می‌موند، سرما موند، منم موندم، بدون قلب و بدون شوق توی چشمامو و بدون دختربچه‌ای که بودم، دیگه نه میخواستم برسم ته جنگل، نه دوست داشتم بهارم برگرده، نه دوست داشتم بمونم نه دوست داشتم برم، نه دوست داشتم خلاص شم نه چیزی برام مونده بود که باهاش خلاص شم، فقط میخواستم جنگل و بهار و زمستون و گرما و سرما نه، فقط دیگه وسط راه نباشم، تهشم نباشم، میخواستم نباشم.
عشق قرار بود بهار باشه، قرار بود روشنی باشه، قرار بود از راه و جنگل نجاتم بده، قرار بود از بهارم مراقبت کنم، شکوفه‌هاشو ببوسم، شاخه و برگ درختاشو نوازش کنم، با پرنده‌هاش آواز بخونم، کتاب رودخانه‌های زلالش زندگی کنم، بمونم، قرار بود بهار بمونه منم نذارم هیچ زمستون و پاییز و تابستونی دستش بهش برسه، ولی بهار مال من نیست! هیچ فصلی برای من نیست، راهم برای من نبود، شاید بین این راه بعضیا فقط قراره راه و کوره‌‌راه‌ها رو برن و نشون بدن کدوما به هیچی نمیرسه و کدوما هنوز میتونه مسافری رو تو خودش جا بده. من فقط دلم برای این که بدون دونستن و حس کردن و شنیدن و دیدن اینا، خوشحال باشم خیلی تنگ شده. دلم برای اولین بار که بهارمو دیدم تنگ شده، دلم برای روزایی که فک میکردم بهار موندنیه تنگ شده، من فقط خستم. از جنگیدن و راه رفتن. من تموم شدم.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/4/4 ، 0:51

من ترجیح میدم

- من ترجیح میدم
ساعتها با خودم حرف بزنم ، فیلم ببینم ،
موزیک گوش بدم ، کار کنم ، هزار بار
اتاقمو قدم بزنم ، برای خودم آرایش کنم ،
قشنگ ترین لباسامو بپوشم و آماده شم و برم بیرون خودمو خوشحال کنم ، پیتزا سفارش بدم و آخرین تیکشم خودم بخورم ،
برای خودم چایی بریزم و وقتی
ماه تو آسمون بود از پنجره نگاهش کنم ،
ترجیح میدم تنهایی گریه کنم ،
تنهایی غصه بخورم ،تنهایی بمیرم و از مرگ
برگردم ، هروقت بغل خواستم خودم خودمو بغل کنم ، ترجیح میدم تنها باشم ،
تا به آدما از حالم چیزی بگم ،
تا ازشون بخوام پناه من باشن ،
آره این ورژن جدید ِ منه ،
نیاز به حضور هیچکس نیست .
من ترجیح میدم و یاد گرفتم تنهایی قوی باشم !حتی زمانی که بدجور زمین خوردم !¡

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/4/4 ، 0:49

قشنگ ترین روزای زمستون رو دیدم

شاید قلبت مثل قبل نشه، شاید دیگه اون آدم سابق نشی، شاید دیگه مثل قبل فکر نکنی،شاید آسیبی که به روحت خورده ترمیمش زمان ببره، اما همین که فهمیدی چجوری زندگی کنی و چجوری زندگیتو بسازی کافیه، همین که فهمیدی از دل تاریکی نور پیدا کنی کافیه،همین که بقیه گفتن دووم نمیاری و دووم آوردی کافیه هر موقع رفتی جلوی آینه بخاطر این تحمل و صبرت، دست بزن..!
ولی واقعا اهمیتی نداره چه اتفاقی می افته، من قشنگ ترین روزای زمستون رو دیدم، زشت ترین شبای تابستون جلو چشمام بود، بدترین قهوه ها و بهترین چایی هارو تو بهترین و بدترین کافه ها خوردم، با مزخرف ترین آدما گشتم و دنبال بهترین آدما اینور اونور رفتم، با فیلمای کمدی گریه کردم و به عشق رومئو ژولیت خندیدم، کارای بی اهمیت زیادی انجام دادم که از هیچ کدوم هیچ وقت پشیمون نشدم، من گند زدم ولی خودم درستش کردم، الان تو این لحظه نه خوشحالم و نه ناراحت؛ می دونم هیچ چیزی اهمیتی نداره.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/4/4 ، 0:48

برخلاف ظاهرم

برخلاف ظاهر مغرورم خیلی آدم حساسی بودم ؛ طوری وانمود میکردم که واسم هیچی مهم نیست؛ میشستم و میدیدم چجوری دروغ میگن و با لبخند تظاهر میکردم که باورشون دارم و میدیدم رفتن کسایی رو که روزی ادعا میکردن تا اخر هستن. اوایل درک این مسئله سخت بود ولی بعد کم کم تبدیل میشه به یکی از عادت های همیشگی زندگیت و این جمله رو با تک تک سلول هات درک میکنی که کسی که بخواد میمونه و کسی هم نخواد یه روزی بلاخره به هر دلیل کصشری میره !

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/4/4 ، 0:41

نبودن رو انتخاب می‌کنم

من هیچوقت گوشی طرفم رو چک نمی‌کنم چون معتقدم کسی که بخواد خیانت کنه می‌تونه به صد روش‌ انجامش بده. من توقع ندارم طرفم دائم بهم زنگ بزنه و پیام بده چون معتقدم توجه باید از ته دل و با اشتیاق باشه، من نمی‌خوام در همه حال طرفم منو در الویت قرار بده چون معتقدم رابطه‌ی عاشقانه فقط یکی از جنبه های زندگی هر فردی هست، من کسی رو مجبور نمی‌کنم بهم وفادار باشه، توجه کنه یا دوستم داشته باشه چون معتقدم هیچ‌کس با کنترل و اجبار ساخته نمی‌شه، اما اگر متوجه بشم کسی نمی‌خواد درست و سالم در کنارم باشه نبودن رو انتخاب می‌کنم.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/4/4 ، 0:36

من لایق ارامش بودم

تو لایق بخشش نبودی، اما من لایق آرامش بودم، پس بخشیدم.
تو لایق احترام و ادب نبودی، من نخواستم شخصیت خودمو زیر سوال ببرم، پس در جواب بی احترامی، درست برخورد کردم.
تو لایق کمک من نبودی، من لایق انسان بودن بودم، پس هرکاری از دستم برومد برات انجام دادم.
تو لایق توجه من نبودی، من لایق روح آزاد و قلب سبک بودم، پس ابرازش کردم.
تو لایق بودن توی زندگی من و خاطراتم نبودی، من لایق داشتن تجربه های سخت، درس گرفتن و قوی شدن بودم پس خدا تورو سر راهم گذاشت.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/4/4 ، 0:34

باید بپذیری

باید بپذیری. رفتن همه از زندگیت رو. باید بپذیری. آدم ها تغییر می‌کنن و ممکنه یه روز یهو بی دلیل دوستت نداشته باشن. باید بپذیری. اشتباهاتی که کردی رو. باید بپذیری. شکست خوردنای متعددت رو. باید بپذیری. صورت و بدنتو همونجوری که هست. باید بپذیری. غم از دست دادن رو. باید بپذیری. اون روی سیاه زندگی رو. باید بپذیری حس افتضاح طرد شدن رو. باید بپذیری. تمام حسای بد و اتفاقات بدی که برات افتاده رو. باید بپذیری و رها کنی و برای خودت و زندگیت ارزش قائل باشی. باید خودتو دوست داشته باشی و رو به جلو حرکت کنی چون خدا اتفاقات زیبا و معجزات رو سر راه آدمای قوی، آدمایی که لیاقتشو دارن، قرار می‌ده.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/4/4 ، 0:33

جنگ اول به از صلح آخر

من شدیدا به جمله ی «جنگ اول به از صلح آخر» معتقدم
همیشه هم حرف آخرُ اول میزنم
چون حاضر نیستم لحظه ای با شک سر کنم
دوست ندارم فکر کنم جلوم نقش بازی میکنین و پشت سرم یه آدم دیگه این.
من ترجیح میدم از دستتون بدم، ترجیح میدم با تنهایی سر کنم اما وقتی هستین دو دلی بیچارم نکنه و شک مثل خوره نیوفته به جونم تا هرلحظه با استرس زندگی کنم.
منم مثل تو یکبار عمر میکنم و دوست دارم خیالم از آدم های دورم راحت باشه
پس اگه یه روزی از زندگیم حذف شدی،
بدون که حتما از نظرم ادم قابل اطمینانی نبودی!

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/3/30 ، 21:49

عادت نکن

یاد بگیر اومدن یه آدم توی زندگیت به معنای
همیشه موندنش نیست، پس حال خودتو
به حضور آدما وصل نکن، به رفتار و حرفاش
عادت نکن، فکر نکن اگه اون نباشه تو
نمیتونی، همینجور که قبل اون تونستی
بعد اونم میتونی؛ پس بگو، بخند، برقص،
زندگی کن فقط برای کسی که تو آینه میبینی
فقط همونه که آخر قصه کنارته.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/3/30 ، 21:46

نوعی بی‌خیالی

نوعی بی‌خیالی هست که معمولا بعد از انتظار کشیدن‌های طولانی پیش می‌آید.
بعد از مدت‌ها تلاش کردن
دویدن و به در و دیوار زدن
بعد از مدت‌ها خواستن بی‌نتیجه!
یک دفعه احساس میکنی خسته‌ای‌،
بریده‌ای،
دیگر توانش را نداری و هیچ چیز برایت مهم نیست.
به اینجا که میرسی فقط دلت می‌خواهد تماشا کنی؛ برایت فرقی نمی‌کند رسیدن یا نرسیدن؛ آمدن یا نیامدن‌، ماندن یا رفتن!
به اینجا که میرسی نه دلتنگ می‌شوی نه دل‌خوش، می‌گویی بی‌خیال و این بی‌خیالی غمگین‌ترین حس دنیاست.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/3/30 ، 21:45

تو حق داری

تو حق داری واسه کسی که رفته غصه بخوری.
حق داری یه روزایی حوصله هیچ کاری نداشته باشی.
حق داری یه موقع هایی دلت گرفت گریه کنی.
حق داری که یه موقع هایی رو به خودت اختصاص بدی و تنها باشی.
عزیزجان تو افسرده نیستی، ضعیف نیستی، منزوی نیستی.
انقدر این برچسب ها رو به پیشونیت نچسبون.
تو یه آدمی حق داری همه جور احساس رو تجربه کنی.
تو یه انسانی و حق داری که یه موقع هایی دور بشی از این دنیا و بی‌توجه باشی به همه آدمای اطرافت و تنها چیزی که برات مهم باشه رهایی از اون حال بدت باشه.
تو یه انسانی با یه روح لطیف که هر از گاهی منِ درونت باید آزاد باشه از دست بختکی که گلوشو گرفته و نمیزاره نفس بکشه.

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/3/30 ، 21:45

هیچی به روش نمیارم

من از اون دسته آدمام که وقتی دلم میشکنه؛
به جای اینکه برم مثل آدم به طرف بگم که فلان کارت زشت بوده و من از دستت ناراحتم سکوت میکنمو تو خودم میریزم، بعد هی بهش فکر میکنم و هزار بار حرفو اتفاقی که ناراحتم کرده رو مرور میکنم بعد هی براش دلیل میارم تو ذهنم یارو رو محاکمه میکنم ولی هیچی به روش نمیارم، انقد اینکارو میکنمو زجر میکشمو با خودم کلنجار میرم که دیگه کم کم ازون آدم فاصله میگیرم، دیگه دلم نمیخواد ببینمش در حالی که تموم این مدت احتمالا حتی طرف نمیدونه من از دستش ناراحتم .

  • chat
  • person Elina
  • schedule 2023/3/30 ، 21:43

دست تو رو ول نمی‌کنه که گمت کنه

دست بردار از چک کردن اکانتاش. دست بردار از نگاه کردن به پروفایلاش. انقدر بهش گیر نده، انقدر نگو با کی حرف میزدی؟ انقدر نگو چرا جواب فلانیو دادی؟ انقدر نگو کی بود بهت زنگ زده بود؟ نپرس با کی چت می‌کردی، نپرس فلانی با تو چیکار داره که انقدر بهت پیام میده؟ نگو، هیچی نگو. گیر الکی نده، بیشتر از یه حدی دیگه روش زوم نکن. اون اگه دوستت داشته باشه، خودش دور و برش‌و خلوت میکنه، خودش به همه می‌فهمونه که اونا براش مهم نیستن و تنها کسی که براش مهمه و دوستش داره، تویی. اون اگه بخوادت، چشمش جز تو هیچکس‌و نمی‌بینه، دلش نمی‌خواد به هیچکس بیشتر از تو اهمیت بده، جواب هیچکس رو زودتر از تو نمیده‌. اون اگه واقعا بخوادت، طوری رفتار نمیکنه که کسی جز تو، فکر کنه حسی که فقط باید به تو که شریک رابطه‌اش هستی' داشته باشه رو، به اون هم داره. بیشتر از یه حدی، خودتو درگیر کسی که از علاقه‌اش به خودت مطمئن نیستی، نکن. قفلِ بودنش نباش. آزادش بذار، بذار خودش تورو بخواد، بذار خودش دنبالِ باهم بودنتون باشه، بذار راحت باشه در انتخابت، اجباراً خودتو بهش تحمیل نکن. ولش کن دیگه؛ بس نیست؟! مگه میدون جنگه که انقدر می‌جنگی؟ اصلا اگه بتونی اینطوری با زور و هزار نوع مراقبت برای خودت نگهش داری، خودت راحت میشی؟ خیالت راحته؟ با خودت نمیگی چرا کسی که از علاقه‌ش مطمئن نیستم رو به زور نگه داشتم؟! پس رهاش کن. اون اگر دلش با تو باشه، هر چقدرم که دورش شلوغ بشه، دست تو رو ول نمی‌کنه که گمت کنه.